روزگار غریبی ست نازنین... خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

درود 

عرض ادب به دوستانی که هنوز همراه من در این دنیای مجازی هستند 

و هنوز اینجا را می خوانند 

از مرداد ماه سال 89 بر گوشه گوشه ی خانه روزگار غریب یادگار بجا گذاشته ام

گاهی خنده و شادی و گاهی گریه و غم...

همه و همه برایم با ارزشند

به همین دلیل درِ این خانه را برای همیشه نمیبندم (حذفش نمیکنم)

ولی دیگر اینجا نخواهم نوشت

دلنوشته هایم را در خانه ای جدید و شاید به نحوی جدید ثبت خواهم کرد 

 

بدرود 

 

+ تاريخ چهارشنبه ششم آبان ۱۳۹۴ساعت 11:49 نويسنده سحر

دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند

یا که در کارِ دلم باز دخالت نکند

خواهم از وسوسۀ عقل رها گردم، اگر

این قوی پنجه مرا غرقِ خجالت نکند

دوست دارم که خودم باشم و عاشق باشم

عاقل از ما بکِشَد دست ، ملامت نکند

من نمی خواهم از این راه غلط برگردم

عقل، بهتر که زبان بسته، نصیحت نکند

دور بودم همه عمر از تو ولی باز دلم

عادتش بوده که با فاصله عادت نکند

"آتش" افتاده به دامانِ تو این آخرِ عمر

لطفأ از قصّۀ ما غیر ، حکایت نکند

 

+بپذیریم هم را آنگونه که هستیم
گاهی توصیه و نصیحت زیاد راه به ناکجا آباد میبرد... 

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ساعت 12:44 نويسنده سحر |

گویند “می” نمی شود از راه گوش خورد

من “یا حسین” می شنوم مست می شوم . . .

آغاز دهه محرم تسلیت باد

amam1

التماس دعا

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ساعت 19:31 نويسنده سحر |

باورت را نمیخوام

کمی شک کن

به خنده هایم

خوب گوش کن

صدای گریه دارند 

خنده هایم...

 

+و من باز هم میخندم...

 

 

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 11:48 نويسنده سحر |

هر که در عشق

سر از قله برآرد هنر است

همه تا دامنه کوه

تحمل دارند...

 

+نمردیم و کوهنورد هم شدیم :)

 

+ تاريخ دوشنبه ششم مهر ۱۳۹۴ساعت 20:3 نويسنده سحر |

قصه ها میگویند که پایـیز بی هوا می آید و

می نشیند پشت در خانه هر آدمی به انتظار باز شدن درها

من میگویم پایـیز با صدای پای باران های بی هنگام شهریور می آید

با سرد شدن سرانگشت ها, با دلتنگی غروب ها،

با آفتاب مطلوب مهر روی موهای سیاه دخترکان

با رنگی رنگی  ترشی ها در گوشه خانه مادربزرگ  

با انار های دلتنگ حیاط خانه که پاییز را تاب نیاوردند و ترکیدند

با لذت دوباره پوشیدن لباس های گشاد با جیب های بزرگ

با خش خش برگ هایی که زیر پای این شهر عاشق میشوند

می آید...

گوش کن :"خش , خش " صدای قدم های پاییز است

در را به روی حضرت پایـیز باز کنید...

 

+پاییزتان پر مهر 

 

+ تاريخ چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴ساعت 5:39 نويسنده سحر |

باز هم بلاگفا و 

باز هم

حذف مطالب ثبت شده :(

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 10:50 نويسنده سحر |

مرد که تو باشی

به زن بودنم می بالم

دستانم را محکم تر بگیر

دستانت را باور دارم...

 

+چه خوبه بودنت
چه خوبه داشتنت...

++خدای خوبم همیشه و همیشه شکر...

 

 

+ تاريخ سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴ساعت 16:43 نويسنده سحر |

تو

صادقانه دروغ بگو

و من

عاشقانه قول می دهم

که ماه 

برای همیشه پشت ابر

پنهان بماند...

 

+تو دروغ هات هم قشنگه...

+ تاريخ چهارشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 12:35 نويسنده سحر |

خدایا

به آنان که ایمان آورده اند یادآوری کن

که تو خدایی نه آنها

بگو دست از خدایی کردن بردارند...

 

+اعتقادات هر کس مانند مسواک میماند
لطفا آن را با زور به حلق کسی فرو نکنید...

 

+ تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 12:28 نويسنده سحر |