روزگار غریبی ست نازنین... خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
 

من خوب میدانم

تنم سوزناک تر از پاییز است

ولی جانانِ من

می شود در آغوشت بخوابم

تا بهار؟...

 

+ خسته ام و تب دار
یادت باشد بیدارم نکنی ...

 

+ تاريخ چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 12:33 نويسنده سحر |

 

امروز بهم یادآوری شد

من همون دختری هستم که

پاییز و سرماش و غروب زیباش رو

بسیار دوست می دارم

پس غر زدن ممنوع...

 

+ ولی گاهی غر زدن خوب میباشد ، خوب

++ اینجا هم نمی شود غر زد...

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 19:19 نويسنده سحر
 

می خواهم ادای بنده های سر به زیر را در آورم

نه این کار من نیست

خدایا،

می شود مرا همانگونه که هستم

دوست بداری؟...

 

+ میخواهم بی ریا بندگی کنم
تو نمی خواهی؟...

++ روزگار کسی که چرب زبانی بلد نیست را ببین...

 

+ تاريخ سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 19:53 نويسنده سحر |

 

می شود با دل های پاکتان

این شب ها

آوای اَمَن یُجیب را

به خدا برسانید ؟

می شود؟ ...

 

+ تاريخ شنبه دهم آبان 1393ساعت 13:45 نويسنده سحر
 

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟

 

دلی که پر میکشد بسوی حرمش ولی نمیتواند

روحی که آشفته و ناآرام است ولی در کالبد خسته حبس است

چشمانی که می بارند و می بارند ولی بسته نمی شوند

خدایا ،

به خودت قسم 

آشفته نبودن نمیتوانم

مگر می توان حسین گفت و حسین شنید و اشک نریخت؟ 

این عشق را خود در دل ها بپا کردی

خدایا، 

به حسین قسم

لیاقت زندگی حسین وار را برای عاشقانش می خواهم...

 

+ تسلیت ای دل عاشق ...

++ التماس دعا

و 

+++ من از حسین آموخته ام درس شهامت را...

 

بعد نوشت در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه سوم آبان 1393ساعت 23:49 نويسنده سحر
 

گفت سال ها صبر و انتظار

سهم من بود از زندگی

گفت دیگر بس است سکوت

آهاااااای دنیاااااا

به قطره های بارانت قسم

حالا تمامیِ تو از آنِ من است

می فهمی؟...

 

+ عجب صبری او دارد...

++ آبانِ دوست داشتنیه من
ماه میلاد مهربانی ها
خوش آمدی...

+ تاريخ چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 19:32 نويسنده سحر |

 

عمری است که دم به دم علی می گویم

در حال نشاط و غم علی می گویم

یک عمر علی گفتم و ان شاالله

تا آخر عمر هم علی می گویم...

 

 

+ من از علی آموخته ام درس عدالت را...

++ عیدتان مبارک و خوش 

 

+ تاريخ یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 12:53 نويسنده سحر
 

با من سخت است ما شدن

اما!

توانا بود هر که با ما بود...

 

+ از مرز اعتماد به نفس گذشته و به اعتماد به سقف رسیده ( اینگونه میگوید مریم بانو ) 

++ آرزومند دعاهای پاکتان هستم...

+++ عیدتان مبارک

 

+ تاريخ یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 16:41 نويسنده سحر |

 

پاییز یعنی

قدم زدن در رنگارنگِ برگ ها

باران های ناگهانی

موهای فرفری

هوای خنک و شال گردن

پاییز یعنی

قهوه داغ به همراه کیک سیب

و

پاییز یعنی

خدایا سرشارم کن از مهر...

 

 

 

 

 + اینکه بغضم نیست
 اینکه تو دلم چیزی نیست
 یه عمری بهش خندیدم
 یه عمر چیز کمی نیست... 

 

++ پاییزتان پر مهر ، قشنگ 

 

+ تاريخ سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 11:3 نويسنده سحر |

 

بعضی دلنوشته ها آنقدر باارزشند که

فقط برای خود و در دلِ روزگار غریب

پنهان میمانند...

 


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 20:10 نويسنده سحر |