روزگار غریبی ست نازنین... خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
پنجشنبه دوم بهمن 1393
برای شما ...
 

خدایا

دوستانی دارم ،

آینه ی تمام نمای عشق

رسمشان معرفت

کردارشان جلای روح و یادشان صفای دل

پس آنگاه که دست نیاز سوی تو آورند

پر کن از آنچه که در مرام خدایی توست....

 

+ سپاس از دوستانی که
در این روزهای تلخ همراهیم کردند...

 

+ نوشته شده در 12:42 توسط سحر.
شنبه بیست و هفتم دی 1393
تا توانی دلی بدست آور...
 

وسیع باش

دلتنگ که شدی

منتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند

بلند شو و قدمی بردار

دل کسی را شاد کن

دلت خود به خود باز می شود...

 

+ لذتی ست بسیاااااااااااااار
در شاد کردن دل دیگران...

 

+ نوشته شده در 20:40 توسط سحر.
یکشنبه بیست و یکم دی 1393
نوشتم برایت ، ولی در غمخانه دل...
 

دو سال گذشت

همیشه درد دارد نوشتن از

نبودنت... :(((

+ ولی مینویسم در دفتر دل تا بماند به یادگار

 

 

++ دور از تو
آنچه سمت چپ سینه ی من است 
دل نیست
موزه ی درد معاصر است...

 

+++ سیمای نازنینم،
دوستت دارم تا بی نهایتِ بودنم....

 

 



+ نوشته شده در 0:48 توسط سحر.
شنبه ششم دی 1393
دیدنت در رویا هم برایم مقدس است...
 

دیشب خود را در خواب در حرم امام هشتم (ع) دیدم

آخر منِ حقیر کجا و ضریح مقدس رضای مهربانی ها کجا

اما دستانم به ضریح قفل بود و اشک و اشک و ...

 

+آقایم مرا به خانه اش برد
نیازی هست از سبکبالیم بگویم؟

 

+ نوشته شده در 19:29 توسط سحر.
سه شنبه دوم دی 1393
هنوز زنده ام، در نبود تو...
 

در غیاب تو ،

همه ی خانه ها خالی 

همه پنجره ها بسته اند

وقتی تو نیستی

من هم

تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام...

 

+باز هم زمستان ، باز هم ماه دی ...
++ این روزها پر جنب و جوشم و شادم
گوشِت رو بیار جلو ( تو باور نکن)...

 

+ نوشته شده در 17:23 توسط سحر.
جمعه چهاردهم آذر 1393
برای شیرینم...
 

واژه هایم که به انتها می رسند

برایت میرقصم

تو فقط بخند...

 

+ شیرین نازنینم بخند...

 

+ نوشته شده در 20:11 توسط سحر.
چهارشنبه پنجم آذر 1393
خسته تر از آنم که بدانی...
 

من خوب میدانم

تنم سوزناک تر از پاییز است

ولی جانانِ من

می شود در آغوشت بخوابم

تا بهار؟...

 

+ خسته ام و تب دار
یادت باشد بیدارم نکنی ...

 بعد نوشت: 10 آذر ماه 
حالم بهتره و در حال حاضر
مانند موجودی ناز و گوش مخملی
مشغول مطالعه هستم 

ممنونم از لطف بی دریغ شما دوستان عزیز 

+ نوشته شده در 12:33 توسط سحر.
سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393
امروزِ من...
 

امروز بهم یادآوری شد

من همون دختری هستم که

پاییز و سرماش و غروب زیباش رو

بسیار دوست می دارم

پس غر زدن ممنوع...

 

+ ولی گاهی غر زدن خوب میباشد ، خوب

++ اینجا هم نمی شود غر زد...

 

+ نوشته شده در 19:19 توسط سحر.
سه شنبه بیستم آبان 1393
خدایا بیا کل کل کنیم...
 

می خواهم ادای بنده های سر به زیر را در آورم

نه این کار من نیست

خدایا،

می شود مرا همانگونه که هستم

دوست بداری؟...

 

+ میخواهم بی ریا بندگی کنم
تو نمی خواهی؟...

++ روزگار کسی که چرب زبانی بلد نیست را ببین...

 

+ نوشته شده در 19:53 توسط سحر.
شنبه دهم آبان 1393
یا شافی...
 

می شود با دل های پاکتان

این شب ها

آوای اَمَن یُجیب را

به خدا برسانید ؟

می شود؟ ...

 

+ نوشته شده در 13:45 توسط سحر.