روزگار غریبی ست نازنین... خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

آمده ام با عطش سال ها

تا تو کمی عشق بنوشانی ام...

 

+عاشقی جرم قشنگی ست
به انکارش مکوش

++ اسفند زیبای بهاری من
مـــــــــــــاه من ،
سلام

+++ ممنونم از دوستانی که در نبودم مانند همیشه همراه روزگار غریب بودند

 

 

 

| سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳|11:14 | سحر |

 

خدایا

دوستانی دارم ،

آینه ی تمام نمای عشق

رسمشان معرفت

کردارشان جلای روح و یادشان صفای دل

پس آنگاه که دست نیاز سوی تو آورند

پر کن از آنچه که در مرام خدایی توست....

 

+ سپاس از دوستانی که
در این روزهای تلخ همراهیم کردند...

 

| پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳|12:42 | سحر |

 

وسیع باش

دلتنگ که شدی

منتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند

بلند شو و قدمی بردار

دل کسی را شاد کن

دلت خود به خود باز می شود...

 

+ لذتی ست بسیاااااااااااااار
در شاد کردن دل دیگران...

 

| شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳|20:40 | سحر

 

دو سال گذشت

همیشه درد دارد نوشتن از

نبودنت... :(((

+ ولی مینویسم در دفتر دل تا بماند به یادگار

 

 

++ دور از تو
آنچه سمت چپ سینه ی من است 
دل نیست
موزه ی درد معاصر است...

 

+++ سیمای نازنینم،
دوستت دارم تا بی نهایتِ بودنم....

 

 



| یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳|0:48 | سحر |

 

دیشب خود را در خواب در حرم امام هشتم (ع) دیدم

آخر منِ حقیر کجا و ضریح مقدس رضای مهربانی ها کجا

اما دستانم به ضریح قفل بود و اشک و اشک و ...

 

+آقایم مرا به خانه اش برد
نیازی هست از سبکبالیم بگویم؟

 

| شنبه ششم دی ۱۳۹۳|19:29 | سحر

 

در غیاب تو ،

همه ی خانه ها خالی 

همه پنجره ها بسته اند

وقتی تو نیستی

من هم

تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام...

 

+باز هم زمستان ، باز هم ماه دی ...
++ این روزها پر جنب و جوشم و شادم
گوشِت رو بیار جلو ( تو باور نکن)...

 

| سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳|17:23 | سحر |

 

واژه هایم که به انتها می رسند

برایت میرقصم

تو فقط بخند...

 

+ شیرین نازنینم بخند...

 

| جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳|20:11 | سحر

 

من خوب میدانم

تنم سوزناک تر از پاییز است

ولی جانانِ من

می شود در آغوشت بخوابم

تا بهار؟...

 

+ خسته ام و تب دار
یادت باشد بیدارم نکنی ...

 بعد نوشت: 10 آذر ماه 
حالم بهتره و در حال حاضر
مانند موجودی ناز و گوش مخملی
مشغول مطالعه هستم 

ممنونم از لطف بی دریغ شما دوستان عزیز 

| چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳|12:33 | سحر |

 

امروز بهم یادآوری شد

من همون دختری هستم که

پاییز و سرماش و غروب زیباش رو

بسیار دوست می دارم

پس غر زدن ممنوع...

 

+ ولی گاهی غر زدن خوب میباشد ، خوب

++ اینجا هم نمی شود غر زد...

 

| سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۳|19:19 | سحر

 

می خواهم ادای بنده های سر به زیر را در آورم

نه این کار من نیست

خدایا،

می شود مرا همانگونه که هستم

دوست بداری؟...

 

+ میخواهم بی ریا بندگی کنم
تو نمی خواهی؟...

++ روزگار کسی که چرب زبانی بلد نیست را ببین...

 

| سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳|19:53 | سحر |